اصولا وجدان چيز خوبي است

 توي تعطيلات تابستاني رفته بوديم شمال؛ وارد مجموعه تفريحي رامسر شديم و در كناري پارك كرديم. بعد از حدود 2 ساعت كه كمي تفريح كرديم و تله كابيني سوار شديم، به طرف ماشين اومدم و با كمال تعجب ديدم كه پشت در صندوق عقب به اندازه دوتا كف دست فرو رفته. با تعجب محل را وارسي كردم و متوجه شدم ضربه اي كه معلوم نيست توسط چه وسيله‌اي وارد شده، باعث شده قسمتي از بدنه ماشين فرو بره و كلا ريخت ماشين رو به هم بزنه. حالا شما قضاوت كنيد، اين عزيزي كه چنين خسارتي به ماشين ما وارد كرده و رفته، الان وجدانش چيزي بهش ميگه يا نه، يا اصلا ايشون وجدان دارند يا خير؟ خب آقاجان اگر انسان هستي و ادعاي تخلق به اخلاق و دين و . . . داري كه همه ما داريم، يك شماره تلفني چيزي مي‌گذاشتي تا باهات تماس بگيرند و خسارت مردم رو بهشون پرداخت كني. حق‌الناس فقط اين نيست كه از ديوار خونه مردم بالا بري يا توي مترو جيب كسي رو خالي كني؛ اين هم حق‌الناس است و دست كمي از دزدي ندارد.

پ. ن.: حالا هي توي خيابون احتياط كن كه به كسي نزني و كسي بهت نزنه؛ بالاخره يكي پيدا ميشه كه توي پارك هم كه هستي بزنه ماشين‌ت رو داغون كنه!

انعام

در همه جاي دنيا انعام (tip) يعني اين كه اگر از كار يك نفر خدماتي خوشت اومد، مبلغي جزئي به عنوان پاداش بهش ميديم اما اين تعريف انگار در ايران كاملا متفاوته، مثل خيلي چيزهاي ديگه كه در كشور ما دچار استحاله ميشه و معني ديگري پيدا مي‌كنه. انعام در ايران در بسياري از موارد يعني پولي كه اگر قبل از انجام كار پرداخت نكني، هيچ تضميني براي انجام درست كارت وجود نخواهد داشت و اين دقيقا به معني «پول زور» است. مثلا همين ديروز كه به كارواش مراجعه كرده بودم، ديدم بعد از خروج از دستگاه، كارگري كه بايد داخل ماشين رو نظافت كنه كارش رو خيلي شل انجام ميده و هنوز قطرات آب روي شيشه رو خشك نكرده رفته سراغ داخل ماشين و خيلي هم بي‌انگيزه كار ميكنه. كاشف به عمل اومد كه اينجا بايد قبل از اين كه كارگر شروع به كار كنه انعامش رو بدي؛ انعامي كه تقريبا معادل مبلغ پرداختي براي اون سرويس هست! ما هم پررو پررو گذاشتيم آخر كار و بعد از اين كه كلي تذكر و گير بهش داديم و ديديم كارش رو درست كرد، انعام رو داديم.

يعني يكي از آرزوهاي من اينه كه اين قبيل مسائل كه در همه جاي دنيا معني واحد و مشتركي داره، در كشور ما هم بين‌المللي بشه و تفاوتي با جاهاي ديگه نداشته باشه.

توجيه

يعني واقعا كار ما ايراني‌ها فقط شده توجيه؛ توجيه اشتباهاتي كه مرتكب مي‌شيم و به هيچ وجه من‌الوجوه حاضر نيستيم اون‌ها رو بپذيريم و يا به خاطرشون از كسي عذرخواهي كنيم. خيلي كم مي‌بينيم كه يكي از ما با شجاعت اعتراف كنه كه كارش نادرست بوده، تقصير رو به گردن بگيره و مسئوليت اشتباهاتش رو بپذيره. يكي نيست بگه بابا به جاي اين همه وقت گذاشتن و توضيحات مفصل و توجيه كردن، يك كلمه بگو اشتباه كردم و تاوانش رو هم بپرداز. چند روز پيش رفتم توي يك فروشگاه زنجيره‌اي و قيمت يك كالايي رو 8000 تومان ديدم. بعد از خريد ديدم توي فاكتور، 9200 تومان درج شده كه آقاي مسئول وقتي با اعتراض من روبرو شد شروع كرد به توضيح دادن فرايند قيمت‌گذاري و نصب و تغيير اتيكت‌ها و اين كه فاصله بين اعلام قيمت‌هاي جديد و تغيير اتيكت، حدود يك ساعت هست و توي اين يك ساعت فلان ميشه و بهمان ميشه و هزار تا آسمون و ريسمون. من هم گفتم آقا جان چرا توجيه مي كني، اين‌ها كه به من مشتري مربوط نميشه؛ يك كلام قبول كن كه كارت ناقصه و سعي كن دنبال اين باشي كه دفعه ديگه چنين مشتري ناراضي نداشته باشي و عيب كارت رو برطرف كني، نه اين كه وقت خودت و ما رو بگيري و فقط اشتباهاتت رو توجيه كني! واقعا قبول اشتباه اينقدر سخته و اينقدر شهامت و جسارت مي‌خواد؟

بي‌قراري

مثل ساحل آرام باش، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .

منبع: نامشخص

لازم است گاهي . . .

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟

لازم است گاهی از مسجد، کلیسا بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه می بینی، ترس یا حقیقت؟

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی و فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟

لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی، ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی، با خانواده‌ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت برنده ای یا بازنده؟

لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟

و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم؛ آیا ارزشش را داشت؟

منبع: پست الكترونيكي دريافتي

از ماست كه بر ماست

جاي شما خالي رفته بوديم شمال كشور براي تعطيلات؛ خوش گذشت و آب و هوا هم بدك نبود اما از اونجا كه ماهيت كار ما گيردادن هست، به جاي تعريف و تمجيد يك راست ميرم سراغ دو مورد كه اتفاقا هر دو هم بهداشتي هستند: يكي اين كه در شهرهاي توريستي كه مردم زيادي براي مسافرت به اونجاها ميرند، برعكس چيزي كه انتظار داريد معمولا با سرويس‌هاي بهداشتي بسيار كثيف روبرو مي‌شيد كه تازه دم در پول هم از مردم مي گيرند! اين قضيه هم مربوط به خود ماست كه مسائل بسيار پيش‌پاافتاده رو رعايت نمي‌كنيم و باعث كثيفي سرويس‌هاي بهداشتي مي‌شيم و هم مربوط به نوع مديريت سيستم‌هاي شهري هست كه برنامه مشخصي براي نظافت اين اماكن مهم و حياتي (!) ندارند.

مورد دوم هم داستان تكراري رها كردن زباله‌ مخصوصا زباله‌هاي پلاستيكي توي طبيعت است كه عمدتا هم به ۳ بخش تقسيم ميشن: بطري خالي نوشابه و آب و غيره، مشمع خالي پفك و نهايتا آشغال چيپس. يعني واقعا آدم حالش بد ميشه وقتي كه مي‌بينه طبيعت به اون زيبايي گرفتار لاابالي‌گري بعضي از ما انسان‌هاست كه نه به فكر سلامتي خودمون هستيم و با خوردن اين مواد فاقد ارزش غذايي و بلكه مضر به سلامتي، بدن خودمون رو به مشكل مي‌اندازيم، و نه به فكر طبيعت و حفظ اون كه با پرتاب كردن زباله‌ها به درختان و گياهان هم رحم نمي‌كنيم . . . به اميد روزي كه در رسانه ملي و رسانه‌هاي ديگر كمي هم به فرهنگ‌سازي در اين زمينه‌ها و آموزش بديهيات به بعضي از مردم پرداخته بشه.

پيشاپيش عيد مبارك

پيشاپيش فرا رسيدن عيد فطر رو به همه دوستانم تبريك عرض مي كنم و اميدوارم تعطيلات خوشي در پيش داشته باشيد. با توجه به اين كه عازم سفر هستم و دسترسي به اينترنت هم نخواهم داشت، از همگي خداحافظي مي كنم. فعلا و تا پست بعدي . . .

گيربازار در ماوراء بحار

امروز نگاهي كردم به بازديدهاي وبلاگ، ديدم بازديدهاي ديروز به طور غيرطبيعي بيشتر از معمول هست؛ براي همين سري به وبگذر زدم و ديدم چند لينك دهنده از بي‌بي‌سي دارم كه با دنبال كردنش (آدرس زير) متوجه شدم بي‌بي‌سي فارسي از وبلاگ گيربازار درباره زلزله اهر نقل قول كرده و بدين ترتيب كلي ذوق‌زده شدم!

http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/shoma/2012/08/post-217.html

به بهانه زلزله اهر

با عرض تاسف از مشكلاتي كه براي مردم آذربايجان ايجاد شده و ضمن همدردي با آنها بنده معتقدم كه زلزله به خودي خود يك فاجعه و يك بلا نيست، بلكه اين ما هستيم كه با ساختن بناهاي سست و نامحكم، از اين پديده طبيعي فاجعه مي سازيم؛ كما اين كه در بسياري از كشورها، ۶ ريشتر زلزله حتي باعث تخريب يك ساختمان هم نميشه و مردم به زندگي عادي خود ادامه ميدن . . .

به خاطر يك ميخ

به خاطر ميخي، نعلي افتاد

به خاطر نعلي، اسبي افتاد

به خاطر اسبي، سواري افتاد

به خاطر سواري، لشگري شكست خورد

به خاطر شكستي، مملكتي نابود شد

و همه اين‌ها به خاطر كسي بود كه "ميخ را خوب نكوبيده بود".

--- يك ضرب‌المثل ژاپني